تبليغاتX
تنها یادگار عشق

تنها یادگار عشق

کاش معشوق ز عاشق طلب جان می کرد تا هر بی سر و پایی اسم خود عاشق ننهد

HOMEPAGE

E-MAIL

دوست دارم بعد از مرگم مرا در تابوت سیاهی بگذارید که نشانه بخت بد من است دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید که همه بدانند که چیزی از این دنیا نبرده ام.چشمهایم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار از این دنیا رفتم.موهایم را آشفته نگه داریدتا همه بدانند که هیچ دست نوازش گرمی به سرم کشیده نشد.قبرم را در گوشه ای دور افتاده ای بگذارید تا همه بدانند که همیشه تنها بوده ام . به روی سنگ قبرم هیچ نامی ننویسید تا همیشه گمنام بمانم و در آخر دو تکه یخ به صورت صلیببر بالای قبرم بگذارید

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط meysam |

نخواهم گل که گل بی اعتبار است

              تمام عطر گل فصل بهار است

                         تو را خواهم که از گلهای عالم

                                       همیشه عطر و بویت ماندگار است

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط meysam |

  

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط meysam |

 

 

 

به نام پیوند دهنده قلبها

 

 

قسم به غروبی که به رنگ شراب است

 

وقسم به شرابی که به رنگ خون است

وقسم به خونی که در قلب من جریان دارد

به نام کسی که چشمها را برای گریه ولبها

را برای لبخند افرید

 

بردی دل من من از تو ان میخواهم

واز گمشدهء خویش نشان می خواهم

 

سر مصراع هر بیت حرفی بردار

 

هر انچه شد من از تو ان می خواهم

 

تو که هستی که اینگونه بی تو بیتابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط meysam |

غروب شدو دوباره باز هواي تو زد به سرم من موندمو خيال تو با اين دل دربه درم غروب شدو باز اين دلم به فكرته به يادته نگاه بي قرار من در حسرت نگاهته خسته شدم از اين همه تنهايی و نبودنت منتظر تو موندنو هيچ وقت تورو نديدنت خسته شدم از اين همه آوارگي دربه دري به دنبال تو بودنو از تو نبودن خبري به جون تو خسته شدم  خسته و در مونده شدم

روزاي عمر من همه بدون تو هدر شدن به خاطر نبودنت همگي بي ثمر شدن بيا و اين دوروزه ي باقي مونده ي عمرمو بزار كنار تو باشم تمومش كن عذابمو

خسته شدم از اين همه تنهايی و نبودنت منتظر تو موندنو هيچ وقت تورو نديدنت  شدم خسته شدم از اين همه آوارگي دربه دري به دنبال تو بودنو از تو نبودن خبري به جون تو خسته شدم  خسته و در مونده شدم

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط meysam |

خسته و زخمي و داغون

        

            يه گوشه كنج خيابون

       

                    گونه هام خيس از اشك و

 

                                  تو دلم غصه فراون 

 

                                            هركسي رد ميشه انگار

           

 منو اصلا نميبينه

         

                 هيچ كسي حتي يه لحظه

       

                                    پاي حرفام نميشينه

     

                                              هيچ كسي دلش نميخواد

         

                                                           جاي من باشه يه روزم

 

    

                 بايد اينجا تك و تنها تا هميشه من بسوزم

 

مني كه يه روزگاري

            

          واسه خودم كسي بودم

           

                   همه چي داشتم و اين جور

        

                                غريب و بي كس نبودم

تف و لعنت به تو اي عشق كه منو ديونه كردي خونه ي آباد من رو اينجوري ويرونه كردي

                           تف و لعنت به تو اي عشق

m

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:11 بعد از ظهر توسط meysam |

تقدیم به تنها یاد ماندگار

امشب که غم نبودن تو در کنارم بر چشم هایم مهمان شده

         اشک های دریاییم از جنس سرد انتظار به استقبال این غم دردناک رفته اند.

               امشب که با تمام وجود دستی را میجویم

         نیستی تا دستهایت را بگیرم و بگویم که اشکهایم

  فقط در تبعید انتظار تو دریا شده اند

 و چشمهایم حریم خود را برای دیدار دیگری نگشوده اند.

  نمی دانم چرا بودن در کنارت چیزیست مثل خیال ، مثل فریادی شکسته.

        پس بیا باور کن انتظار برایم آهنگ مرگ است.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط meysam |

کاش در دریای هستی قصه ی طوفان نبود

تا که با هم قا یقی بی باد  بان می ساختیم

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت تو به سیرت تو می نگرد . به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشه

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط meysam |

رفتي و نديدي که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتي که شکست بغض تنهايي من

وابستگي ام را به تو باور کردم

افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبود

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط meysam |

صبر كن عشق زمین گیر شود - بعد برو

                                       یا دل از دیدن تو سیر شود – بعد برو

 

ای پرنده به كجا؟!قدر دگرصبر بكن

                                      آسمان پای پرت پیر شود – بعد برو

 

 

باش با دست خود آیینه را پاك بكن

                                      نكند آیینه دلگیر شود – بعد برو

 

یك نفر حسرت لبخند تو را می بارد

                                     خنده كن عشق نمك گیر شود – بعد برو

 

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد

                                    باش خواب تو تعبیر شود – بعد برو

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط meysam |

نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست.

 بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط meysam |

دلت همیشه زندان من است

آتشکده عشق تو از آن من است

آن روز  که وداع من و توست

آن شوم ترین لحظه پایان من است

 

من و تو

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط meysam |

  شبی پرسیدمش بابیقراری         به غیر ازمن کسی رادوست داری؟

دوچشمش ازخجالت برهم افتاد        میان گریه خویش گفت آری.........

 

 

 

پايان هر عشق وصل نيست! شادي نيست! گاهي جدايي و غم و حسرت است. پس از عشق پرهيز كن ! حيف است ، مگذار قلب پاك و مهربانت با غبار عشق آلوده گردد، حيف است چشمان سياه و زيباي تو روزي براي غم جدايي اشكبار شود

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط meysam |

بگذاشتیم٬غم تو مگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادار تر است

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق توولي فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تودر خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط meysam |

ديدم كه تو دريايي و من رود شدم

 

در وسعت چشمان تو محدود شدم

 

آن روز كه در آتش عشق افتادم 

سر سبز تر از آتش نمرود شدم...

همیشه انقدرساده نرو ومگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن ........شاید کسی در پی تو میدود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند ........و تو هیچ وقت او را ندیده ای

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط meysam |

پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

  يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي

پاييز بهاريست که عاشق شده است

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط meysam |

وقتي كه انسانها آدميت را غرق گناه كردند ... وقتي كه آسمان را بي بهانه سياه كردند ... وقتي كه صدا را در گلو خفه كردند ... وقتي كه طبيعت را رنگ دلخواه خود كردند ... وقتي كه خدا را با سكوت فراموش كردند ... وقتي كه دريا را با خاك يكي كردند ... وقتي كه هر كس را به جاي معشوق پرستيدند و آخر او را ماه كردند ... آن وقت نفهميدي چه كردند ... اما بدان ... كه آنها راه را هم بيراه كردند .

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط meysam |

تنهاتر از هميشه به ميان آسمان نشسته بودم ... باد با موهايم مي رقصيد ... سازم دستم را نوازش مي داد ... گل آبي عشق گريه ام را مي طلبيد ... من نشسته بودم به انتظار تو ... اما نمي دانستم ... كه دلم در سه ضلعي انتظارت روزي خواهد مرد .

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط meysam |

واژه ها را به ياري مي طلبم ولي آنها از من پريشان ترند ... گريه را فرا مي خوانم ولي او از من غمگين تر است ... ماه را به جشن ستاره ها دعوت ميكنم ولي او از من خجالت زده تر مي شود ... باران را به پايكوبي ابرها صدا مي زنم ولي بيشتر از من گريه را سر مي دهد ... و تو را به جشن دلم دعوت ميكنم ...اما افسوس ... كه دگري بيشتر از من دلبري را بلد است

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط meysam |

روزي اشك هايم را در شيشه ي بلوري ريختم و آن را به تو هديه دادم ... بدون آن كه بگويم چيست ... و تو به خيال آب آنرا نوشيدي ... اما نمي دانم چرا بعد فرياد زدي ... خدايا چرا از بي وفايي دلم فرياد مي كند

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط meysam |

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط meysam |

زندگی هر انسان نمایشنامه ای است که هر کس در آن نقشی را بر عهده دارد ، نقش زشت ، نقش زیبا ، نقش خوب ، نقش بد و.....

سخت ترین نقش ، نقش عاشق و معشوق است که به افرادی خاص داده می شود . سخت ترین ، ماندگارترین و زیباترین نقش به شرط آنکه انرا خوب ایفا کنند.

لیلی و مجنون ، بیژن و منیژه ، ویس و رامین و .... از جمله بازیگران معروف و ماندگاری اند که نقش خود را در بازی زندگی خوب ایفا کرده اند، بازی که تمام وجودشان را در بر گرفت و محو آن شدند و با گم شدن در آن خود را یافتند .

عشق مجازی که به حد کمال رسید و شاید کمتر کسی آنرا عشق مجازی بداند ، که چون این عشق به حد کمال رسید دیگر الهی می شود چراکه عشق مجازی بدون قرار گرفتن در راستای عشق حقیقی ، پوچ و در واقع هوسی بیش نیست ....

اما همین عشق زیبا و بازی جاودانه ، گاهی ملعبه ی دست عده ای می شود که علاوه بر اینکه قداست بازی عشق را زیر سوال می برند ، پست ترین و کثیف ترین نقش زندگی را انتخاب می کنند و خود را عاشق و معشوق نشان می دهند .

کثیف ترین نقش زندگی شان را بازی می کنند در حالی که بازیگران اصلی را نمی شناسند و باز پست تر از این جهت می شود که عده ای هم به دام این بازی شوم می افتند که شاید خود بازیگران اصلی این نقشند .... بله در دام بازیگران عشق !!!!!!!!!

همه عاشق میشن ، همه دوست پیدا می کنن ، همه دوست دارن عشق بورزند ولی ...

چرا با احساسات هم بازی می کنیم ، چرا وقتی نمی تونی دوست باشی دوست میشی ... چرا تو که عاشق نیستی ژست عاشقا رو به خودت میگیری ....

عشق حقیقی چیه ؟؟

عاشق واقعی کیه ؟؟

عشق وقتی حقیقیه که به عشق الهی پیوند خورده باشه ، دوستان من عشق مجازی (عشق یه دختر به پسر و یا برعکس) میتونه شما رو هدایت کنه ، میتونه شمارو از انحراف حفظ کنه ، میتونه شمارو به رستگاری برسونه ، اما زمانی که به عشق الهی متصل بشه

اگه عشقت واقعی باشه همشگی میشی – مثل لیلی و مجنون – شیرین و فرهاد و ....

متمعن باشید الان هم عشق پیدا میشه ولی خیلیا متاسفانه جرعت ابراز اونو ندارن و بقول یکی عشق را در پستوی خانه باید نهان کرد ....

آیا این ها همه ناشی از حس بی اعتمادی حاکم بر جامعه ی انسانی ما نیست ؟؟

واقعا چـــــرا ؟؟؟؟.....

تا بعد

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط meysam |

 

" Doyamadım "

سير نشدم        

 

Seni öpmeye koklamaya doyamadım

سير نشدم از بوئيدن و بوسيدن تو

Biri geldi aldı elimden soramadım

يكى اومد و تورو ازمن گرفت،سوال نكردم

Buna Karşı gelinmez biliyorum

ميدونم كه نميشه مانع اين شد

Göz göre göre buna boyun eğiyorum

به چشم ميبينم ، گردن خم ميكنم

 

Aşk bu imkansızdır her zaman

اين عشق محاله در هر زمان

Kalmaz bilirsin bu dünya sana

ميدونى كه اين دنيا براى تو موندنى نيست

Duyulmaz sesin duyulmaz aşktan ibaret

اين رسم عشقه كه كه صدات به گوش نرسه

Söz verdin sen benim niye yoksun yar

قول داه بودى كه مال منى اى يار، چرا رفتى

 

Seni öpmeye koklamaya doyamadım

سير نشدم از بوئيدن و بوسيدن تو

Biri geldi aldı elimden soramadım

يكى اومد و تورو ازمن گرفت،سوال نكردم

Buna Karşı gelinmez biliyorum

ميدونم كه نميشه مانع اين شد

Göz göre göre buna boyun eğiyorum

به چشم ميبينم ، گردن خم ميكنم

 

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط meysam |

 

" Töre "

رسم    

 

Sevin gönül sevin demem

نميگم خوشحال باش اى دل

Nasıl sevinebilirsin

چطور ميتونى شاد باشى

Yar töreye boyun eğmiş

يار تسليم رسوم شده

Sevinemezsin

نميتونم شاد باشم

 

Sebret gönül sebret demem

نميتونم و نميگم اى دل صبور باش

Nasıl sabredebilirsin

چطور ميتونم صبر كنم

Yarin ellerin elinde

يارت در دست بيگانگان هست

Sabredemezsin

نميتونى كه صبر كنى

 

Vazgeç gönül vazgeç demem

نميگم كه دستبردار اى دل دستبردار

Nasıl vazgeçebilirsin

چطور ميتونى دستبردارى

Sonu ölmü olsa bile

اگر عاقبتش مرگ هم باشه

Vazgeçemezsin

نميتونى دستبردارى

 

Sebret gönül sebret demem

نميتونم و نميگم اى دل صبور باش

Nasıl sabredebilirsin

چطور ميتونم صبر كنم

Yarin ellerin elinde

يارت در دست بيگانگان هست

Sabredemezsin

نميتونى كه صبر كنى

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط meysam |

_______________%%
_______________%%
______________%%%
_____________%%%%%
____________%%%%%%
_____________%%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%__%%
_____________%%%__%__%
_____________%%%___%__%
_____________%%%___%___%
_____________%%%___%___%
_______%%____%%%__%____%
______%__%__%%%%%%____%%
______%___%%_____%____%%
_______%____%%%%%____%%
________%___________%%
_________%_________%%
_________%%_عاشق_%%
________%%_________%%%
_______%%___ تنها ___%%%
______%%______________%%
_____%%________________%%
_____%%_________________%%
_____%%%________________%%
______%%_______________%%%
_______%%%____________%%%
_________%%%%________%%%
___________%%%%%%%%%
خیلی سخته یک عمر منتظر باشی

یک عمر با خیالش زندگی کنی

هر شب خوابشو ببینی

یک عمر در حسرت دیدارش بسوزی

برای یک لحظه دیدنش روزارو بشماری

خیلی سخته برای دلتنگی اون گریه کنی ولی اون دلتنگی تو رو باور نکنه
با تشكر

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط meysam |

اولدوز سایاراق گوزلمیشم هر گئجه یاری

گئج گلمده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری

گوزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس

باتمیش قولاغیم گور نه دوشورمکده دی داری

بیر قوش آییغام سویلیرک اییلدهر

گاهدان اونودا یئل دیه لای لای هوش آپاری

یاتمیش هامی بیر الله اویاقدیر داها بیر من

مندن آشاغی کیمسه یوخ اونناندا یوخاری

قورخوم بودو یار گلمیه بیردن یاریلا صبح

باغریم یاریلار صبحوم آچیلما سنی تاری

دان اولدوزو ایستیر چیخا گوز یالواری چیخما

او چخماسادا اولدوزومون یوخدی چیخاری

گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح

قاش بیله آغاردیخجا داها باشدا آغاری

عشقینکی قرارینده وفا اولمیاجاغمش

بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط meysam |

هر کسین دهریده سن تک گوزلیم دلبری وار

خوش اونون حالینه دنیاده نه دردسری وار

قورخورام نازیله چوخ باخما یامان گوز چوخدو

هر گورن سویلییر حسرتله عجب گوزلری وار

دوشون اوز قدرینی آلداتمایا بیگانه سنی

اللی یئردن گوزلیم گوزلرینه مشتری وار

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط meysam |

"Unutabilsem"

اگه بتونم فراموش كنم

 

Hala hislermde ,hala özlemimdesin

هنوز در احساسمى ، هنوز دلم برات تنگ ميشه

Sen acı , sen tatlı günlerimdesin

تو در روزهاى تلخ و شيرينم جاى دارى

Unutmak kolay olsa çoktan unuturdum

اگه فراموش كردن آسون بود ، خيلي وقت پيش فراموشت ميكردم

Boş vermek kolay olsa kendimi avuturdum

اگه رها كردن آسون بود ، خيلي وقت پيش رهات ميكردم

Faydalar faydasız , imkanlar imkansız

فايده ها بى فايده ، امكان ها امكان ناپذير شده اند

Uzayan gecelerde saatler zamansız

در شب هاى طولانى

 

Ah ne yapsam ne yapsam

آه چه كار كنم كه بتونم نجات پيدا كنم

Kurtulabilsem

كه قلبم رو تسكين بدم

Ne yapsam gönlümü avtabilsem

خودم رو فراموش كردم

Kendimi unuttum unutuduldum da

اى كاش توى اين فراموشى

Bir seni benim gibi unutabilsem

تو رو هم مثل خودم به فراموشى بسپارم

Hiç olmazsa yılda bir gün kavuşabilsem

اى كاش بتونم سالى براى يك روز هم كه شده تو رو ببينم

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط meysam |

"Götür beni gittiğin yere"

منو ببر به همون جايى كه تو رفتى

 

Bu aşk böyle bitemez

ماجراى عشق من نميتونه اينجور به پايان برسه

Bırakma , terk etme beni

منرو اينجور رها نكن

Atma beni ölümlere

منو به نيستى ها مينداز

Atma beni zulümlere

منو به تاريكى ها مينداز

Götür beni gittiğin yere

منو ببر به جايى كه تو رفتى

 

Sensiz ben nefes alamam

بدون تو زندگى برام ممكن نيست

Buralarda hiç duramam

به هيچ وجه اينجا موندن برام ممكن نيست

Tek başına yalnız kalamam

تك وتنه نميتونم ادامه بدم

Senin kokunu özlerim

دلتنگ رايحه تو خواهم شد

Hep yollarını gözlerim

چشم به راه تو خواهم شد

Götür beni gittiğin yere

منو ببر به جايى كه تو رفتى 

 

Aşkındır beni yaşatan

اين عشق تو هست كه منو زنده نگه داشته

Beni hayata bağlayan

منو به زندگى پيوند زده

Atma beni ölümlere

منو به نيستى ها مينداز

Atma beni zulümlere

منو به تاريكى ها مينداز

Götür beni gittiğin yere

منو ببر به جايى كه تو رفتى 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط meysam |

حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط meysam |